تبلیغات
انجمن علمی نجوم و فیزیك - صبحانه ی پدر بزرگ

صبحانه ی پدر بزرگ

پنجشنبه 24 تیر 1389 11:39 قبل از ظهرنویسنده : فرهاد

 

سلام

مساله پنجم ، مساله ایه كه نه سخته و نه آسون.اما نسبت به مساله های كه تا حالا گفته شده ، شرین تره.با یكمی دقت و البته منطق حل می شه. طبق معمول می تونید جوابتون رو تو بخش جواب های شما بگید:

صبحانه ی پدر بزرگ

پدر بزرگ ، طرفدار پرو پا قرص تخم مرغ آب پز است.در واقع تخم مرغ او باید دقیقا در پانزده دقیقه ، نه كمتر و نه بیشتر ، آب پز شود. یك روز وی از شما می خواهد تا صبحانه ی او را محیا كنید و تنها زمان سنج های موجود در خانه ، دو ساعت شیشه ای شنی هستند.در ساعت شنی بزرگ تر ، 11 دقیقه طول می كشد تا شن های موجود از مخزن بالایی به مخزن پایینی تخلیه شود و ساعت كوچك تر این كار را در ظرف 7 دقیقه انجام می دهد.شما با استفاده از این دو ساعت شنی ، چگونه می توانید تخم مرغ پدر بزرگ را دقیقا در 15 دقیقه بجوشانید؟

در مورد اولین مرحله ی پاسخ با دقت فكر كنید! داشتن منطق چاره ی كار است.


آخرین ویرایش: - -

 
شنبه 2 اردیبهشت 1396 02:21 قبل از ظهر
I really like your blog.. very nice colors & theme.

Did you make this website yourself or did you hire
someone to do it for you? Plz answer back as I'm looking
to construct my own blog and would like to find out where u
got this from. thanks
جمعه 25 فروردین 1396 06:28 بعد از ظهر
Thanks a bunch for sharing this with all folks you really realize what
you are talking about! Bookmarked. Please additionally consult with my website =).
We can have a hyperlink trade agreement between us
شنبه 26 تیر 1389 07:15 بعد از ظهر
فهمیدم!
یه دور دیگه ساعتارو با هم میذاریم تا شنهاشونو تخلیه کنن. وقتی 7 دقیقه ایه تموم شد دوباره برش می گردونیم. اونوقت وقتی 11 دقیقه ایه تموم شد, توی 7 دقیقه ایه 4 دقیقه میمونه.
دوباره برش میگردونیم تا این 4 دقیقه هم تموم بشه.روهم شد 15 دقیقه!
البته اعتراف می کنم که تنهایی حلش نکردم... ولی بی تاثیر هم نبودم.
راه دیگه ایم هست؟ سوال بعدی رو کی میذاری؟
فرهاد
عالی بود!!
سوال بعدی فردا!!
خیلی خوب بود.
شنبه 26 تیر 1389 12:43 بعد از ظهر
وبلاگت خیلی خوشگل شده
تبریک میگم!!!!
فرهاد
ممنون
جدی خوب شده؟؟
شنبه 26 تیر 1389 12:12 بعد از ظهر
نه چیزی به ذهنم نمی رسه. مگه اینکه بشه ساعتارو دستکاری کرد که فکر نمی کنم پدربزرگ زیاد خوشش بیاد! از هر راه دیگه ای که سعی می کنم برم میشه مثل قبلی...
راهی هست که بشه 4 دقیقه قسمت پایینی مخزن پایینی ساعت بزرگتر قرار بگیره؟
راستی این قالب جدید بیشتر به اسم وبلاگت می خوره... اول فکر کردم آدرسو اشتباهی اومدم. مبارکه
فرهاد
ممنون.
داری به جواب نزدیك می شی.
یه حركت زیركانه می خواد
جمعه 25 تیر 1389 08:08 بعد از ظهر
من که چیزی نگفتم...
من راه دیگه ای به ذهنم نمی رسه می شه یه راهنمایی بکنی؟
فرهاد
ببین....می دونی که این روش 22 ئقیقه طول میکشه.....می تونی روشی پیدا کنی که همون 15 دقیقهطول بکشه.....البته جواب تو کاملا درسته ها
جمعه 25 تیر 1389 01:53 قبل از ظهر
ببین من نمی فهمم عدد چی رو بدست بیارم؟ منظورت اینه که بگم وقتی کوچیکه خالی شد 7 دقیقه از یازده دقیقه ی ساعت شنی بزرگتر میگذرد در نتیجه 4 دقیقه اش باقی می ماند در همین لحظه زیر تخم مرغ را روشن کرده منتظر می مانیم این 4 دقیقه هم سپری شود. آنگاه ساعت شنی بزرگتر را دوباره برمی گردانیم تا این یازده دقیقه هم بگذرد روی هم می شود 15 دقیقه که مقدار مورد نظر جناب پدربزرگ است. پس زیر تخم مرغ را خاموش میکنیم.
برا اینکه اصلا عجله نداشته باشم و از جوابم مطمئن بشم: 15=11 +4
نمی دونم منظورت چیه... سوال این بود که چجوری این کارو بکنیم منم گفتم دیگه.
در ضمن من هنوز فکر می کنم اگه بریم از فروشگاه یه ساعت بخریم خیلی بهتره.
فرهاد
منظورم همین بود بابا!
میزنی چرا؟؟
پنجشنبه 24 تیر 1389 08:42 بعد از ظهر
ببخشید...انگار جواب منو قبلا گفته بودن...نخوندمش اول...
خب...پس اشتباهه؟؟
فرهاد
نخیر درسته.
اما بازم راه های دیگه ای هست.
پنجشنبه 24 تیر 1389 08:39 بعد از ظهر
خب...هر دوتا ساعت رو با هم برمیگردونیم که شن هاشون خالی بشه.شن های ساعت کوچیکه که تموم شد زیر تخم مرغ رو روشن میکنیم تا وقتی که شن های ساعت بزرگه تموم بشه.(یعنی 4 دقیقه)بعد ساعت بزرگه رو از اول برگیگردونیم که 11 دقیقه ی دیگه هم بپزه که روی هم میشه 15 دقیقه.
حالا اصلا چه کاریه...تو 11دقیقه بپز بعد بگو 15 دقیقه پختی(وجدان کاری در حد بنز!!!)
راستی من کی گفتم هر دقیقه بیا وب...خودم جوابمو خوندم دیدم اصلا جور در نمیاد گفتم که تو روش فکر نکنی...چرا دعوام میکنی؟!!
فرهاد
با اینكه نباید جوابو بگم ولی ....درسته!!!!
من غلط بكنم كسی رو دعوا كنم.
پنجشنبه 24 تیر 1389 01:14 بعد از ظهر
فعلا چیز دیگه ای به ذهنم نمی رسه ولی بازم فکر می کنم اگه چیز دیگه ای به ذهنم رسید میگم. این یکی واقعا جالب بود!
پنجشنبه 24 تیر 1389 01:12 بعد از ظهر
اول دو تا ساعت رو با هم میذاریم تا مخزن بالاییشون تخلیه بشه. وقتی کوچیکه کاملا خالی شد (یعنی دقیقا همون لحظه) زبر تخم مرغ رو روشن میکنیم. بعد صبر میکنیم تا اون ساعت شنی بزرگتر هم شنهاشو تخلیه کنه. بعد یه دور دیگه برش میگردونیم تا 11 دقیقه دیگه هم تخم مرغ بجوشه. بعد تخم مرغ رو برمی داریم که تا اون موقع دیگه شده ناهار پدربزرگ, چون شک دارم مغزمون اون موقع خیلی سریع کار کنه. پس در نهایت به این نتیجه می رسیم که بهترین راهش اینه که بریم بیرون و از اولین ساعت فروشی که گیر اوردیم یه ساعت دیواری برای پدربزرگ بخریم.
فرهاد
می گم عجله داری همینه دیگه.
جواب اولیت درست بود.اما اگه بتونی اعدادشو بدست بیاری تمومه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر